محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
340
اكسير اعظم ( فارسى )
و درد آن و سيلان آب از چشم و بينى و بيخوابى و شيرينى دهن و تشنگى و خشكى لب و دهان و غلظت آب آن و هذيان و بيهوشى و اختلاج اعضا و لرزيدن پايها نزد بر پشت خوابيدن و ايستادن و قلق و اضطراب و خنجر و سوزش و التهاب اعضا و عدم اشتها و تنفر از غذا و گاهى سرفه و گرفتگى آواز و درد سينه نيز مىباشد و احياناً بعضى را در ابتدا مثل صرع از افتادن و بيهوش شدن و كف آمدن بر لب با تب عارض مىگردد . و بدانند كه اين علامات كلى اكثريست نه آن است كه هر فرد را البته بايد كه اين علامات تمامى لاحق گردد بلكه بعضى را تب خفيف و درد سر كم عارض شده در آخر روز اول يا دوم يا سوم دانهاى آبله ظاهر مىشود و بعضى را فى الجمله درد سر و خارش و اندك درد اعضا نيز و بعضى را با بعض علامات ديگر زياده و يا كم به حسب اختلاف ماده در لطافت و كثافت و رقت و غلظت و مانند اينها يعنى هرچند ميل بلطافت و رقت و صلاح و بساطت و استواى قوام بيشتر داشته باشد آن عوارض و يا مدت مكث و انقضاى آن زودتر و رغبت بر غذا و آب و تنفس به حال خود و زمانهء ظهور و بروز آن زودتر و سريعتر و عدد دانهاى آن كمتر و نوع آن بهتر و زمان آب برداشتن و نضج يافتن و خشكريشه آوردن و مدت زمان حصول صحت نيز زودتر مىباشد و هرچند ميل بكثافت و غلظت زياده داشته باشد عوارض آن زياده و مدت زمانهء مكث و مفارقت آن ديرتر و همچنين زمان ظهور و بروز و آب برداشتن و غير آن كه مذكور شد ديرتر مىباشد . مثلًا اگر ماده لطيف رقيق متساوى الاجزا و القوام صالح بود يعنى تعفن و فساد آن كمتر باشد و اخلاط ديگر با آن مخلوط نباشد تب و درد سر و غير آن از عوارض بسيار كم و رغبت غذا و تنفس به حال مىباشد و روز دوم و يا سوم دانها مثل پشه گزيده و مائل بسرخى بعضى اندك پهن ظاهر مىشود و تا دو سه روز تمام آنها به تدريج بروز مىكند و تا دو سه روز ديگر بلند و پرآب و سفيد براق مىشود و بعد از آن چرك آنها رو بغلظت و زردى آورده نضج يافته تمام دانها زرد مىگردد و از روز هشتم يا نهم رو به انحطاط و كمى و پژمردگى و خشكى مىآورد بله اگر بتعمق بنگرند در روز سوم و چهار در ته دانههائى كه اول برآمدهاند اندكى آب رقيق معلوم مىشود و در ششم و هفتم نيز همان دانها منفجر شده بر سر آن اندكى چرك منجمد مىباشد و اندك پژمردگى در آنها ظاهر مىگردد و در نهم و دهم اين معنى خوب ظاهر مىگردد و تب و سائر عوارض از روز دوم بروز و بتخفيف مىآورد و باز روز چهارم و پنجم به سبب آب برداشتن و نضج يافتن فى الجمله شدتى و زيادتى مىكند تا روز ششم بروز بعد از آن رو بتخفيف مىآرد و از روز نهم تا يازدهم به الكل مفارقت مىنمايد و همان قسم رغبت بر طعام و آب به حال خود مىباشد و تا روز نوزدهم و بستم دانها خشك شده خشكريشها ريخته صحت كلى مىيابد . و اگر ماده متوسط باشد در آبله عوارض مسطوره نيز متوسط باشد و ابتداى ظهور و بروز آبله سوم و چهارم خواهد بود و به تدريج و تفاريق بر خواهد آمد تا هفتم و بعضى اوقات بنا بر اختلاف قوام اجزاى ماده در رقت و غلظت و يا ضعف قوت تا نهم نيز مىكشد و آنچه زودتر برآمده است زودتر آب برمىآورد و نضج يافته خشكريشه مىآورد و آنچه ديرتر دانهاى آن برآيد تا دوازدهم خواهد بود و تب و سائر عوارض آن تا دوازدهم و چهاردهم مفارقت خواهد نمود بلكه بعضى را تا زمان صحت كه يك ماه و يا زياده باشد گاه گاهى تب خفيف عارض مىگردد . و اگر ماده كثيف و فاسد و يا مركب با اخلاط ديگر و يا سميت داشته باشد تب و سائر عوارض مذكوره بيشتر و مدت مكث آن ديرتر و نفرت از غذا و خفگى و ضجر و قلق و اضطراب و سوء تنفس و ضعف قوى و بيخوابى و بيهوشى زياده تا به حدى كه اكثر عوارض مذكوره مىتواند بود كه در يك شخص جمع گردد و حدوث جدرى به سبب اين نوع از اسباب بسيار ردى و قتال خواهد بود و اكثر آن است كه نوبت به آب برداشتن و نضج يافتن نخواهد رسيد . و اگر آب بردارد تمام دانها آب نخواهد برداشت . و اگر بردارند و نضج هم يابند بتصديع و دشوارى و رنج و تعب بسيار رو به خشكى خواهند آورد و خشك خواهند شد و بديرى در مدت چهل و پنجاه روز صحت خواهند يافت و اكثر هلاكت صاحبان جدرى از پنجم ظهور علامات تا بيست و يكم است بيشتر و خناق و خفقان قلبى و بيش از پنجم و بعد بيست و يكم كم واقع مىشود . و بدان كه از جمله علامات مذكوره بدتر و خطرناكتر درد گرده و درد كمر شديد است در ابتدا على الخصوص كه دو سه روز و يا زياده امتداد يابد و آبلهء كه بعد آن برآيد بسيار ردى سمى برآيد و آب بر ندارد . و اگر قدرى بردارد باز فرو نشيند و سياه شود و اعضا را متعفن و فاسد گرداند و عاقبت هلاك سازد و در ميان هفتم تا هفدهم اكثر در آن بول الدم و اسهال الدم و رعاف و تهوع و تنگى نفس و سقوط قوت و غير اينها عارض گردد علامات محمودهء صالحه اگر آبله بعد از نضج سفيد و براق و بلند باشد مانند دانه مرواريد و بر سينه و شكم كم برآيد سالمتر باشد . و اگر نفس مريض برجا بود و شعور و قوت بر حال و ميل به غذا